دوباره قلم به دست ميگيري و شروع ميكني به نوشتن
مي نويسي از بازي روزگار از زندگي از دنيا و آدم هاش
بزرگ ميشي ، به قول مامانت براي خودت خانمي ميشي
ميشه ٢٦ سالت ، همه ميگن ديگه وقت ازدواجته
از همه بيشتر خانواده ات هستن كه دارن براي اين اتفاق لحظه شماري مي كنن
اما تو غافل و به دور از همه ي اينها سعي داري اول تكليف خودتو با اين زندگي روشن كني
دوست داري بدوني كجاي اين كره ي خاكي هستي ......
مي خوا
برچسب: دوباره, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:48